خلاقيت تبليغاتي

ديشب اتفاقي تلويزيون روشن بود، و تصوير نگاهم را جلب كرد، جكي گنجشكه روي ماسه‌هاي ساحل قدم گذاشت و شروع كرد به جنگيدن با شمشير با يكي از رقبا. لحظه اول ذوق كردم كه اين تيزر تبليغاتي قيلم دزدان دريايي كارائيب، پايان دنيا (قسمت سوم اين سه گانه) است و آخر تلويزيون بعد از كلي وعده و وعيد مي‌خواهند به مناسبت نيمه شعبان فيلم را نشان دهند. اما احساس كردم چيزي درست نيست، مبارزه با شمشير حرفه‌اي نبود، فضا سازي هم در كلبه اشكال داشت. يادم آمد قبلا هم گول خورده بودم و چند ثانيه از يكي از فيلم‌هاي اينديانا جونز را با هنرپيشه‌هاي ايراني (البته با همان شكل و شمايل) ادامه داده بودند كه به جاي محل گنج از يكي از بانك ها (فكر كنم بانك ملت) سر درمي‌آوردند. البته اين بار جكي گنجشكه از بازار بزرگ مبل سر درآورد.
برايم جالب است كه يك آدم خوش ذوق و عاشق سينما يك گوشه اين شهر دارد دنبال آدم‌هايي مي‌گردد كه شبيه قهرمانان سينما باشند و بعد با وسواس، صحنه‌ها را بازسازي مي‌كند و سر هزينه و وقت حرص مي‌خورد، حالا گيرم براي يك فيلم تبليغاتي و به لطف نبودن قانون كپي رايت. شخصا حاضرم بدون دستمزد براي نقش حالا اسكارلت اوهارا نشد براي مري پاپينز بازي كنم.

خداحافظ هري پاتر

يكي از سخت‌ترين هفته‌هاي عمرم را گذراندم. از هفته گذشته كه آخرين داستان هري پاتر منتشر شد تا ديروز كه بچه‌هاي تيم ترجمه هري پاتر 2000 كل فصل‌هاي داستان را ترجمه كردند و روي سايتشان گذاشتند، مثل مرغ سركنده بودم.دو سه بار از شدت هيجان قلبم درد گرفت و از سر ناچاري متن را به انگليسي خواندم تا زودتر بفهمم چه بلايي سر قهرمانان مي‌آيد و بقيه اوقات با وجود پروژه‌هاي معطل مانده، هيچ تمركزي روي كارم نداشتم و فقط منتظر ترجمه فصل‌هاي جديد بودم. حتي شب‌ها خواب ماجراهاي كتاب را ديدم. ديروز 14 فصل آخر را خواندم و حالا خسته و گيجم. نه به خاطر گريه‌هايي كه كردم يا آخر داستان ،بيشتر به اين خاطر كه تمام هفته، آن چنان درگير هيجان و انتظار بودم كه حالا از هر چيزي خاليم.

بي‌خبري، خوش خبري است

مدتي است كه روزنامه نمي‌خوانم، اخبار تلويزيون را هم نمي‌بينم و ذهنم عجيب آسوده است.

روزنامه نگاري در يك كشور جهان سوم

خبر كوتاه است، «روزنامه هم‌ميهن توقيف شد». «خبرگزاري ايلنا تعطيل شد»، «روزنامه مشاركت لغو امتياز شد». به همين سادگي .

خدمات شهرداري

تازگي متوجه شدم كه تعداد دستشويي‌هاي عمومي شهر افزايش يافته و يكي از بزرگترين نقص‌هاي تردد در شهر برطرف شده. به جز دستشويي مجهز نبش تقاطع كارگر- بلوار كشاورز در پارك لاله، در ميدان توحيد سر نصرت و خيابان انقلاب تقاطع مدني نيز دستشويي هاي عمومي كوچكي به بهره برداري رسيده . از جاهاي ديگر بي‌خبرم. البته نگهداري مناسب اين اماكن از نظر تاسيساتي و بهداشتي نيز مهم است كه اميدوارم مغفول نماند.‌

بنزين

طرح سهميه‌بندي بنزين، پس از كش و قوس‌هاي فراوان، سرانجام اجرا شد (شجاعت دولت احمدي نژاد قابل تقدير است، هرچند با اكراه فراوان و ملاحظات امنيتي مثل خطر تحريم به آن تن دادند) و از آن‌جا كه نمي‌شود در اين مملكت كاري درست انجام شود، با حاشيه‌هاي بسيار اجرا شد. اول اين‌كه ناگهان و در اخبار ساعت 9 شب، به اطلاع ملت غيور و هميشه در صحنه رسيد كه 3 ساعت ديگر و از نيمه شب، سهميه‌بندي بنزين آغاز مي‌شود و اين‌جا بود كه ملت براي دريافت اخرين بنزين بدون سهميه به پمپ‌ بنزين‌ها هجوم آوردند و در اين ميان 18 جايگاه به آتش كشيده شد يا آسيب ديد. موج آشوب در منطقه حكيميه به غارت فروشگاه شهروند و چند واحد تجاري و بانك هم رسيد. جل‌الخالق. بعد از شنيدن اين خبرها، فورا به ذهنم رسيد كه خب پس طرح مبارزه با اراذل و اوباش با آن شدت و خارج از روال انساني و قانوني براي چنين روزي بود (البته اين آشوب نشان داد كه اين كار را هم درست انجام ندادند) ولي طرف بدبين ذهنم گفت كه بعيد است در سطوح عالي مديريت كشور چنين قوه تخيلي وجود داشته باشد كه طرح مبارزه با اراذل و اوباش را لازمه گران كردن و سهميه‌بندي بنزين بدانند. نشان به آن نشان كه كاشف به عمل آمد كه اعلام ناگهاني سهميه‌بندي بنزين هم از آن تصميم‌گيري‌هاي دفعه‌اي هيات دولت بوده و آقاي احمدي‌ن‍ژاد حتي به باجناق محترم‌شان سردار احمدي‌مقدم(فرمانده نيروي انتظامي) اطلاع نداده بودند و ايشان مانند بقيه ملت، خبر را از تلويزيون شنيدند و چند ساعتي طول كشيد تا نيروها را جمع و اوضاع را آرام كنند. من نمي‌فهمم يعني خيلي مشكل بود كه تمام شب را صرف جاگيري نيروي انتظامي و برنامه‌ريزي مي‌كردند و بعد ملت با بيدار شدن از خواب مي‌فهميدند كه از ديشب، بنزين سهميه‌بندي شده و ديگر هجوم به پمپ‌ بنزين‌ها سودي ندارد و در اين ميان هم براي رفع نگراني ملت، فروش بنزين آزاد به نرخ واقعي را هم اضافه مي‌كردند يا ميزان سهميه را براي مدتي محدود بيشتر اعلام مي‌كردند و اين هم حاشيه و ناهماهنگي و تشنج ايجاد نمي‌شد.(حامد قدوسي تحليل خوبي در اين مورد نوشته) شكي نيست كه بخشي از آن هجوم از سر سابقه بي‌كفايتي دولت در اجراي امور است و اين ذهنيت كه شايد ماه ديگر همين بنزين سهميه بندي هم نباشد. من البته نمي خواهم بدبين باشم اما جا دارد كه دعا كنيم، خدا عاقبت ما را بخير كند.

زخم‌هاي جنگ

يك) تيرماه، بيستمين سالگرد بمباران شيميايي شهر سردشت و مرگ و رنج هزاران انسان است. امسال به مناسبت اين بيست سالگي، صدا و سيما و مطبوعات بيشتر از تمام اين سال‌ها به اين موضوع پرداختند. اما سوال اينجاست كه چرا در همان سال 1366 و در كنار تصاوير حلبچه، يادي از سردشت نبود؟ جواب واضح است: پوشش خبري بمباران شيميايي سردشت، مردمي را كه از طولاني شدن جنگ خسته بودند، وحشت‌زده مي‌كرد و فشار افكار عمومي براي پايان جنگ به مذاق فرماندهاني كه هنوز به دنبال پيروزي بودند، خوش نمي‌آمد.
دو) چرا در سال‌هاي پس از جنگ، سردشت و مردم رنج‌ديده‌اش به فراموشي سپرده شدند؟ باز هم جواب واضح است؛ پرداختن به اين موضوع، بحث نخ‌نما شده و هيچ‌گاه پاسخ نگرفتهء چرا قطعنامه آتش‌بس زودتر پذيرفته نشد را زنده‌ مي‌كرد.
سه) چرا در مجامع بين‌المللي و حتي دادگاه جنايات صدام، اين موضوع به همراه ساير جنايات صدام در جنگ عليه ايران مطرح نشد؟ جواب واضح است؛ مصالح سياسي نظام به رسميت شناختن دادگاه آمريكايي محاكمه صدام را اجازه نمي‌داد.
چهار) چرا عليه شركت‌هاي بين‌المللي كه در ساخت سلاح‌هاي شميايي به عراق كمك كردند، طرح دعوا نمي‌شود؟ جواب واضح است؛ سال‌ها از موضوع گذشته، نمي‌توان به اثبات ادعا اميد داشت، مصالح سياسي نظام اقتضاء مي‌كند، روابط ديپلماتيك با اروپا بخصوص در اين اوضاع مساله هسته‌اي ايران مخدوش نشود.
پنج)كسي به خودش زحمت پاسخگويي نمي‌دهد و ما مي‌مانيم و جنجال‌ها و مصالح سياسي و بي‌كفايتي‌ها و رنج و درد .