برق

اين روزها تمام مدت پشت كامپيوترم و همان وقت يك بخش وجودم در دلهره قطع برق است.
جدا اگر دولت محترم به اجبار مصوبه مجلس، ساعت‌ها را جلو نمي‌كشيد تا از روشنايي روز بيشتر بهره‌مند شويم، كمبود برق به چه مقدار مي‌رسيد؟‌

سكوت

مدتي است كه در اين وبلاگ چيزي ننوشتم. كساني كه جوهر نمك را مي‌خواندند، مي‌دانستند اين سكوت فقط مربوط به اين وبلاگ است وگرنه من در مورد كتاب‌هايي كه خوانده‌ام و فيلم‌هايي كه ديده‌ام كلي تعريف كردني دارم. پس چرا اينجا ننوشتم؟ به اين دليل ساده كه من آداجيو را براي حرف‌هاي سياسي گذاشته بودم و حالا مي‌بينم كه اگر هر بار رئيس جمهور حرفي زد من بخواهم حرص بخورم، رسما جوانمرگ مي‌شوم. در نتيجه بي‌اعتنا به اميدهايي كه در مورد ربايش ايشان در عراق وجود داشت (البته به زعم خودشان) اين ماه‌هاي آخر رياست جمهوري ايشان را دندان سر جگر مي‌گذاريم و تحمل مي‌فرماييم و اگر از قطع برق و گرماي تابستان و خطر تحريم‌ها، جاني برايمان باقي ماند در مورد انتخابات رياست جمهوري سال آينده، حرص خواهيم خورد.
تا آن وقت بايد بدويم و پول جمع كنيم تا آخر سال شرمنده صاحبخانه نشويم.

کار امام زمان

جناب آقای احمدی نژاد در جمع طلاب مشهد فرموده‌اند که «امام زمان دارد جهان را مدیریت می‌کند و ما داریم می‌بینیم دست هدایت آقا امام زمان در همه امور کشور نمایان است».
تعدادی از روحانیون نماینده مجلس ناراحت شده‌اند و تذکر داده‌اند که امام زمان مسئول گرانی و اوضاع آشفته فعلی نیست و چنین اظهاراتی وهن است. البته نمایندگان محترم مجلس حق دارند که از این تعبیر ناراحت شوند اما فکر می‌کنم سوءتفاهم شده چون اگر این عزیزان کمی عمیق‌تر بیاندیشند، تصدیق می‌کنند که با وجود فرد بی‌کفایتی چون جناب احمدی‌ نژاد به عنوان رئیس جمهور، واقعا کار امام زمان است که این مملکت هنوز برقرار است.
این که خود جناب رئیس جمهور هم به این حقیقت واقفند، البته جای شکر دارد.

مسئله‌ی حفظ نظم نسبی

برای بی‌نظمی یک نفر کافی است و برای نظم همه لازم‌اند.

Perturbation

خیلی وقت‌ها، طرح یک نظم بزرگ و فراگیر آنقدر پر جزئیات است که سرهمبندی عاجل آن، نکات رسیدگی نشده‌ی فراوانی به جای می‌گذارد. ماشین غول‌آسای جامعه‌ی مدرن چرخ‌دنده‌هایی دارد که بعضی از آنها به خوبی با هم درگیر نشده‌اند. ضربه‌های کوچکی که کمی آنارشیسم به بدنه‌ی این ماشین می‌زند آنرا از کار نمی‌اندازد برعکس چرخ‌دنده‌های هنوز در هم درگیر نشده‌ی آنرا محکم می‌کند.


بوي بهار

اوضاع سياسي مملكت هنوز فرقي نكرده. همه چيز در قبضه اصول‌گرايان است، گراني روز به روز بيشتر مي‌شود و فضاي حرف زدن و كار كردن تنگ‌تر. به عنوان حسن ختام و هر دم از اين باغ بري مي‌رسد؛ صدا و سيما در برابر زمزمه تحريم، برنامه « تحريم، تهديد يا فرصت» را نمايش مي‌دهد. با اين اوصاف، نبايد بعد از پست روزشماري پايان دوران رياست جمهوري احمدي نژاد، چيز ديگري مي‌نوشتم.
اما انسان به اميد زنده است و با اين حال و هواي بهاري و ديدن ياس‌هاي زرد در گوشه و كنار، نمي‌شود نااميد بود و امسال هم به روال هر سال به پاي صندوق‌هاي راي مي‌روم و چون يقين دارم راه حل اصلي مشكلات، تحقق جامعه مدني است، به اصلاح‌طلبان راي مي‌دهم. .
هر چند اين روزها همه از اصلاح طلبي دم مي‌زنند.

مملكت معظم ما

قانون بودجه 1387 به تصويب رسيد اما من هنوز در حال و هواي بودجه‌ام. اين روزها مشغول خواندن كتاب «آسيب شناسي ماليه عمومي» نوشته محمد كاظم انبار لويي بودم. كتاب مجموعه‌اي از يادداشت‌هاي هفتگي است كه در سال 85 در روزنامه منتشر مي‌شده. خواندن اين كتاب دود از كله ام بلند كرد و به خاطر تاثير زيان‌بار بر فشار خون چند باري زمين گذاشتمش.
فكر كنيد در اين كشور، درآمد نفت و حساب صندوق ذخيره ارزي و ميزان يارانه بنزين مشخص نيست. يعني حساب و كتاب دقيق ندارد. بگذريم كه در فرآيند تصويب بودجه هم، اعتباراتي به تصويب مي‌رسد كه كارشناسي شده نيست. از طرفي هيچ تضميني هم نيست كه اعتبارات تخصيص يافته درست هزينه شود چون بر فرض كه بازرسان ديوان محاسبات كشور، تخلفي را شناسايي كنند، قوه قضاييه مي‌تواند (برخلاف قانون)راي آنان را باطل اعلام ‌كند.
و فكر كنيد كه كل اين وضعيت شير تو شير هيچ ربطي به دولت احمدي‌ نژاد و خاتمي ندارد و مسبوق به سال‌ها قبل است.(هر چند آقاي انبار لويي هر جا توانسته به دولت اصلاحات كنايه زده)
بعد از خواندن اين كتاب، مطمئن شدم اين حرف كه «سر پا ماندن اين مملكت معظم، كار امام زمان است» لطيفه نيست بلكه حقيقت محض است.