اندوه پاييزي
اين روزها مرتبا اين بيت به ذهنم ميآيد ( به خاطر ندارم شاعرش كيست يا كجا خواندمش):
نرسيديم به انديشه جادويي باغ
كال مانديم و به پاييز رسيديم و گذشت
اين روزها مرتبا اين بيت به ذهنم ميآيد ( به خاطر ندارم شاعرش كيست يا كجا خواندمش):
نرسيديم به انديشه جادويي باغ
كال مانديم و به پاييز رسيديم و گذشت
از وقتي به اين محله آمديم، يعني شش ماه گذشته، دو ماشين قديمي را ميبينم كه گوشهاي پارك شدهاند و غبار زمان روي آنها نشسته. يكي از ماشينها آنقدر بيصاحب است كه بچههاي تخس محله يكي از درها را از جا كندهاند. به شدت كنجكاوم كه كارت سوختشان كجاست؟
دوستي برايم تعريف كرد كه هنگام ثبت نام دخترش در مدرسه ابتدايي، به آنها اعلام شده روز خاصي براي اندازهگيري روپوش مدرسه مراجعه كنند تا روپوشهاي يك شكل به يك توليدي خاص با قيمت 12 هزار تومن سفارش داده شود. دوست من به دليل گرفتاري در روز هاي تعيين شده مراجعه نميكند و بعد كه با مدرسه تماس ميگيرد به او اطلاع ميدهند كه روپوشها تمام شده و از آن رنگ و فرم شايد بتواند در فلان مغازه خاص پيدا كند. نكته غير قابل انتظار در اين داستان آنجاست كه فروشنده مغازه به دوستم اطلاع ميدهد كه قيمت اين روپوشها 9 هزار تومن است اما مدرسه از آنها خواسته قيمت را 15 هزار تومن اعلام كنند و مابهالتفاوت را به اوليا مدرسه بدهند!
طرح حذف 3 صفر از واحد پول كشور، حرف و حديث بسياري برانگيخته. باز جايش شكرش باقي است كه رييس جمهور محترم، بر خلاف رويه معمولشان تصميم در اين مورد را به نظر كارشناسان موكول كردند. شخصا هر وقت كه به بانك ميرفتم در اين مورد كه بايد به ريال نوشت اما به تومان فكر كرد و خواند،كلي غر ميزدم اما حذف 3 صفر حتي در تخيل اقدامات انقلابي من هم نميگنجد. من از اقتصاد اين قدر ميفهمم كه اين اقدام تنها به صورت اسمي ارزش پول ما را در برابر ارزهاي خارجي (يكشبه) بالا ميبرد و تاثيري بر كاهش تورم ندارد. اگر اين فكر عملي شود مطمئنم يك 10 سالي طول ميكشد تا عادت كنيم و تا آن وقت هم بايد در جواب مادربزرگ بگوييم پول اين ماشين يك ميليون تومن جديد است نه قديم.
در مقابله با پديده مهاجرت نخبگان بايد دو سياست جداگانه ولي موازي با هم پيگيري شود:
1. كاهش مهاجرت نخبگان،
2. جذب نخبگان خارج از كشور.
اصولاً كشورهايي كه با پديده فرار مغزها روبرو هستند بنابر توانايي و امكانات خود و بهترتيب اولويت يكي از سه روش زير يا تركيبي از اين سياستها را براي مقابله با جريان فرار مغزها يا كاهش تبعات و پيامدهاي آن بهكار ميگيرند:
1. جلوگيري از مهاجران و خروج متخصصان و تحصيلكردگان داخلي از كشور از طريق مهيا كردن شرايط مناسب.
2. جايگزين كردن نيروهاي متخصص خارجي به جاي متخصصان مهاجرت كرده داخلي از طريق اجراي سياست مهاجرت پذيري.
3. ارتباط برقرار كردن با متخصصان داخلي كه به خارج مهاجرت كردهاند و استفاده از تواناييهاي آنها
روش اول مفيدترين و در عين حال مشكلترين شيوه مبارزه با پديده فرار مغزهاست. زيرا بكارگيري اي شيوه نيازمند از ميان برداشتن تمامي يا حداقل بخش قابل توجهي از عوامل موجبه مهاجرت متخصصان و نخبگان است و اين امر نيازمند مهيا كردن امكانات اقتصادي، علمي و از ميان برداشتن موانع و مشكلات سياسي، فرهنگي و اجتماعي است، بهگونهاي كه شرايط نسبتاً مناسب و مشابهي، با كشورهاي مهاجرپذير براي اين گروه از افراد مهيا گردد. اما در قريب به اتفاق موارد دستيابي به اين امر بسيار مشكل و غيرممكن است. زيرا اكثر كشورهايي كه با پديده فرار مغزها مواجهند را كشورهاي در حال توسعه تشكيل ميدهند كه از نظر امكانات مادي و اقتصادي در وضعيت نامناسبي به سر ميبرند و مهيا كردن شرايط اقتصادي و علمي مناسب و قابل رقابت با كشورهاي مهاجرپذير عملاً براي آنها غيرممكن است. بهعلاوه اين گروه از كشورها بنا به شرايط حاكم بر كشورهاي در حال توسعه درگير مشكلات سياسي، اجتماعي و فرهنگي متعددي هستند كه رفع آنها، تنها در بلندمدت امكانپذير خواهد بود.
بهطور مشخص استفاده از روش دوم نميتواند در ايران بكار گرفته شود. زيرا بعد از انقلاب اسلامي، سياست و امكانات لازم براي جذب متخصصان خارجي وجود نداشته و جايگزين كردن آنها با متخصصان ايراني بلاوجه است. در كل استفاده از اين روش عموماً مختص كشورهاي توسعه يافته است. بهعلاوه به اين نكته نيز بايد توجه داشت كه وجود بيكاري گسترده در داخل كشور حتي بهنظر نميرسد كه بكارگيري اين روش در كشور ضرورتي داشته باشد.
بنابراين شيوه برخورد با پديده فرار مغزها از كشور منحصر به استفاده از روشهاي اول و سوم است، روشي تركيبي كه در عين حال كه بر مهار و كاهش مهاجرت متخصصان از كشور تمركز دارد هنوز به ايرانيان مهاجر به چشم يك ايراني كه ميتوانند براي كشورشان مفيد فايده واقع گردند نگاه ميكند و از تخصص آنها بهره ميجويد.
1-5. اجراي سياستهاي مناسب براي جلوگيري از مهاجرت و خروج متخصصان:
سياستها و راهكارهاي مورد استفاده براي مهار پديده فرار مغزها تنها زماني نتيجهبخش است كه بتواند انگيزههاي مهاجرت متخصصان را كاهش دهد همانگونه كه انگيزههاي مهاجرت به انگيزههاي اقتصادي، علمي، سياسي، اجتماعي و فرهنگي تفكيك شدند ابزارهاي مقابله با آنها نيز در همين چارچوب قابل بررسي است.
الف) از ميان برداشتن يا كاهش انگيزههاي اقتصادي: مهمترين بخش از مهاجرت متخصصان و تحصيلكردگان ناشي از وجود مشكلات اقتصادي است. اين مشكلات بخشي، مختص به اين قشر از جامعه است و بخشي ديگر ناشي از نارساييها و مشكلات اقتصادي كلان كشور ميباشد. جهت حذف يا كاهش اين مشكلات لازم است كه اقدامات زير صورت گيرد:
تلاش براي اشتغال نيروي كار متخصص، بهويژه متخصصان درجه دوم و سوم از قبيل فارغالتحصيلان مقاطع كارشناسي و كارشناسي ارشد كه اكنون يا بيكارند يا در بخشهاي غيرتخصصي و عمدتاً فعاليتهاي كاذب به كار مشغولند.
بهبود بخشيدن به شرايط دستمزد و حقوق متخصصان متناسب با پرداختهاي بينالمللي به همتايان آنها، متناسب با حرفه و شان اجتماعيشان يا به حداقل رساندن اين تفاوت.
ب) بهوجود آوردن و گسترش دادن امكانات علمي، تحقيقاتي و پژوهشي موردنياز محققان و پژوهشگران
كمبود امكانات و شرايط علمي و پژوهشي و بيتوجهي به اين كمبودها يكي از عوامل اصلي مهاجرت نخبگان و متخصصان تراز اول كشور است. اين كمبودها تنها محدود به نبود امكانات فيزيكي از قبيل آزمايشگاه و ابزار آلات موردنياز براي انجام كارهاي علمي و تحقيقاتي نيست. بخش عمدهاي از اين مشكلات ناشي از عدم حمايتهاي حقوقي و قانوني از محققين و پژوهشگران، حاكميت ساختار نامناسب و غيرعلمي در دانشگاهها و مؤسسات علمي و پژوهشي، بيتوجهي شديد به فعاليتهاي علمي، محققين و دستاوردهاي آنان و ... است. از جمله اقدامات علمي براي رفع يا كاهش نواقص بر سرراه فعاليتهاي علمي ميتوان به اين موارد اشاره كرد:
ـ تلاش در جهت بوجود آوردن نهادي مؤثر براي حمايت از حقوق مالكيت فكري، كاربردي كردن تحقيقات انجام شده از طريق ارتباط برقرار كردن بين مؤسسات علمي و پژوهشي با بخشهاي توليدي و بازگرداندن بازده آن به محققين از جمله اقداماتي است كه جذابيتهاي انجام كارهاي علمي و پژوهشي را در كشور افزايش ميدهد و مانع مهاجرت متخصصان و محققين از كشور ميشود. در ايران حق بسياري از محققين اصلي كه عمدتاً دانشجويان دورههاي تكميلي هستند پايمال ميشود و بخش اعظم حقوق مادي و معنوي كار انجام گرفته توسط آنان به افراد ديگر از جمله مجريان طرح و اساتيد تصرف ميشود و هيچ نهاد حقوقي و قانوني وجود ندارد كه از حقوق اين افراد دفاع كند. از ميان برداشتن اين ساختار نادرست، غيرعملي و مخرب انگيزههاي تحقيقاتي شايد به مراتب مهمتر و ضروريتر از گسترش امكانات علمي در كشور باشد.
ـ مهيا كردن امكانات و تسهيلات براي محققين، استادان دانشگاه و دانشجويان براي برقراري ارتباط با دانشگاهها و مؤسسات علمي در خارج، از طريق بكارگيري دورههاي كوتاهمدت سفر به خارج و بهرهمند شدن از امكاناتي كه در داخل كشور وجود ندارد. اين كار تا حد زيادي انگيزه افرادي كه براي انجام كارهاي علمي و دستيابي به اطلاعات و امكانات علمي اقدام به مهاجرت دايم مينمايند را كاهش ميدهد.
2-5. بكارگيري راهكارهاي مناسب براي برقراري ارتباط با متخصصان ايراني در خارج از كشور
بسياري از سياستهاي ذكر شده براي جلوگيري از مهاجرت متخصصان و تحصيلكردگان به خارج عملاً در كوتاهمدت امكانناپذيرند. از آنجمله ميتوان به مشكل بيكاري و كمبود امكانات علمي و تحقيقاتي اشاره نمود كه تا زماني كه اين مشكلات وجود داشته باشند، قبول و پذيرش مهاجرت متخصصان منطقيتر از تلاش براي نگهداشتن آنان در داخل كشور است. بر اين اساس بايد بپذيريم كه اين جريان اگر در چند سال آينده تشديد نشود، در حول و حوش روند كنوني ادامه خواهد يافت و جامعه هر روز سرمايه انساني بيشتري را از دست خواهد داد.
كشور ما چه بخواهيم و چه نخواهيم مانند ساير كشورهاي جهان سوم، با پديده مهاجرت تخبگان و فرار مغزها روبهروست. سؤال اصلي اين است كه چگونه ميتوان اين روند را كند يا متوقف كرد و آيا ميتوان اين جريان را معكوس ساخت؟ تجربه كشورهايي چون تايوان نشان ميدهد كه كشور مبدأ ميتواند از اين سرمايههاي انساني خود در ساير كشورها بهره گيرد زيرا «نخبگان ساكن در كشورهاي توسعه يافته با اندوختههاي ارزشمند خود با ايجاد پلهاي ارتباطي بين مبدأ و مقصد، بسترهاي رشد سريع را براي كشور متبوع خود فراهم ميسازند».
براي اين منظور دو راه مفيد است:
الف) راه بازگشت: اين به معناي برگرداندن مهاجران نخبه به زادگاه خود است و به نظر ميرسد تجارب كشورهايي مانند كره، سنگاپور، هند و چين موفقيتآميز بوده است. البته بايد توجه داشت كشورهاي مبدأ با بسترسازيهاي مناسب اقتصادي، اجتماعي، سياسي و فرهنگي انگيزههاي لازم براي اتخاذ تصميم از سوي نخبگان بهمنظور مراجعت به وطن خود و ايفاي نقش در قبال كسب منزلتها ايجاد ميكند.
ب) گزينه پراكندگي: در اين گزينه، چنين استدلال ميشود كه مهاجران به علل منافع فردي و حرفهاي خود، علاقهاي به بازگشت به وطن خود ندارد، ولي به توسعه و پيشرفت آن نيز بيتفاوت نيستند. بنابراين ميتوانند بدون حضور فيزيكي، از تجربيات علمي خود به اشكال مختلف در كشور خود سرمايهگذاري كنند.
با توجه به مطالب گفته شده مشخص است كه امكان بازگشت نخبگان وجود ندارد. از يكسو بهدليل شرايط سياسي، اقتصادي كشور ما آنها علاقهاي به بازگشت ندارند و از سوي ديگر در صورت بازگشت زير ساختهاي فني، تحقيقاتي موجود امكان بهرهگيري از تخصص آنها را فراهم نميكند. با توجه به اين شرايط بايد گزينه دوم، گزينه پراكندگي را برگزيده و شرايط آن را فراهم كرد. در اين وضعيت يكي از راه حلهاي ممكن بوجود آوردن وضعيتي است كه بتوان با اين افراد ارتباط داشت و از تواناييهاي آنان در جهت رفع مشكلات كشور استفاده نمود. براي انجام اين كار بايد اقدامات زير صورت گيرد:
الف) جلو مهاجرتهاي غيرقانوني كه عملاً ارتباط فرد با كشور را بهشدت محدود ميكند و شناسايي او را دشوار ميسازد، تا حد ممكن گرفته شود و اين مهاجرتها به مهاجرتهاي قانوني تبديل شوند.
ب) افراد متخصص ايراني ساكن در خارج و نوع تخصص آنها شناسايي شده، و سپس با برقرار كردن ارتباط با آنها بهطور شفاف از آنها درخواست شود كه به تخصصشان بهصورت ارتباط از راه دور نياز است. مسلماً قريب به اتفاق اين افراد از چنين درخواستي استقبال خواهند نمود.
ج) از متخصصاني از قبيل استادان دانشگاه و جراحان كه نياز به حضور فيزيكي آنان در كشور لازم است، درخواست شود كه يك يا چند ماه از سال را در ايران بگذرانند و در اين مدت شرايط مناسب براي آنان مهيا گردد.
د) از آنان درخواست شود كه تا حد ممكن دستاوردها و پيشرفتهاي علمي و پژوهشي صورت گرفته توسط آنان يا همكاران آنها در خارج را در اختيار دانشگاهها، مؤسسات علمي و ساير مراكزي كه به آنها نياز دارند بگذارند.
هـ) اين فرهنگ در جامعه تقويت گردد كه مهاجرت متخصصان از كشور عمدتاً بهدليل ضعفها و ناتوانيهاي موجود در جامعه براي حفظ آنان بوده است و اين ديدگاه كه اين افراد تحت هر شرايطي بايد در كشور باقي بمانند و به جامعه خود خدمت كنند از ميان برداشته شود و در مقابل به متخصصان ايراني خارج از كشور نيز تعهدي كه آنان در قبال كشور و مردم خود دارند، گوشزد گردد. اجراي موفق اين سياست در ابتدا در گرو شناخت متخصصان خارج از كشور و ايجاد و گسترش حلقههاي ارتباطي دانشمندان و متخصصان ايراني مقيم داخل و خارج كشور در حوزههاي مختلف برنامهريزي و اجرائي به صورتي سازمان يافته و تشكيلاتي است.
مهاجرت گسترده متخصصان و صاحبنظران كشورهاي در حال توسعه به كشورهاي توسعهيافته اولينبار در دهه1960 مورد توجه قرار گرفت و از دهه چهل شمسي در ايران بهعنوان يك آسيب اجتماعي مطرح و از آن به عنوان فرار مغزها ياد شد. در ارتباط با اين پديده تعاريف مختلفي ارائه شده است از آن جمله در دايرهالمعارف بريتانيكا در تعريف فرار مغزها آمده است: «مهاجرت افراد تحصيلكرده يا متخصص از يك كشور يا بخش اقتصادي به كشور يا بخش اقتصادي ديگري كه داراي پرداختهاي بهتر يا شرايط زندگي مناسبتري باشد».
بهطور كلي عواملي كه موجب مهاجرت متخصصان و افراد تحصيلكرده از يك كشور به كشور ديگر ميشوند (بخصوص در كشورهاي جهان سوم) را ميتوان در قالب عوامل داخلي و خارجي دستهبندي كرد.
2-1. عوامل داخلي
الف) انگيزههاي اقتصادي؛ وضعيت اقتصادي بيثبات همراه با نرخ بيكاري بالا، تورم شديد، بهرهوري پايين و دخالت و كنترل زياد دولت بر اقتصاد از جمله مشكلات اقتصادي هستند كه زمينههاي خروج و مهاجرت متخصصان و افراد تحصيل كرده را فراهم ميآورد.
ب). انگيزه سياسي؛ تأثير مسائل و مشكلات سياسي بر پديده فرار مغزها و خروج تحصيلكردگان از كشورهاي جهان سوم را ميتوان از ابعاد مختلفي مورد بررسي قرار داد. از جمله نااميدي از تغيير اوضاع سياسي، حاكميت فضاي سياسي بر ادارات دولتي و اكثر فعاليتهاي اقتصادي، اجتماعي و اجبار در انطباق نظر تخصصي به نظرات مراجع قدرت و بسته بودن فضا براي نوآوري و پيشرفت. چنين وضعيتي به اين ميانجامد كه يك متخصص اگر كار خود را دوست دارد، به خارج مهاجرت كند و اگر در داخل كشور ميماند يا امكان مهاجرت ندارد، انگيزهاي براي تلاش نداشته باشد.
ج) انگيزههاي اجتماعي ؛ برخي از دلايل گسترش مهاجرت نخبگان را ميتوان در بين علل و عوامل اجتماعي جستجو نمود. اين عوامل طيف گستردهاي از مسائل اجتماعي را در بر ميگيرد كه شايد هيچ كدام به تنهايي اهميت چنداني نداشته باشد اما در كنار ساير مسائل سياسي و اقتصادي، انگيزه مهاجرت را تقويت ميكنند مانند نداشتن جايگاه و موقعيت اجتماعي متخصصان و تحصيلكردگان. در كنار آن بايد به اين نكته اشاره كرد كه مهاجرت نخبگان داراي تأثير خود تقويتكننده است و ميتواند در ميان تحصيلكردگان تبديل به مد شود.
د) انگيزههاي علمي؛ اين نوع انگيزه به دو صورت بر پديده فرار مغزها تأثير ميگذارد:
1- پيشنهاد بورسيه تحصيل در دانشگاههاي معتبر: جوانان نخبهاي كه رتبههاي اول آزمون ورودي دانشگاه را كسب ميكنند و افرادي كه در المپيادهاي علمي جهاني رتبههاي بالا را به دست ميآورند معمولاً در موقعيتي قرار ميگيرند كه امكان انتخاب تحصيل در دانشگاهها و مراكز علمي معتبر جهاني را در قالب پيشنهاد بورسيه به دست ميآورند و آن چه مسلم است اكثريت قريب به اتفاق آنها تحصيل در قطبهاي علمي دنيا در كشورهاي آمريكا و اروپا را برميگزينند.
2- عدم امكان استفاده از تخصص علمي: تعدادي از فارغالتحصيلان درمييابند كه به دلايل متعددي كه در تمامي كشورهاي در حال توسعه وجود دارد (مانند عدم ظرفيت فني و علمي) امكان استفاده از تخصص يا امكان ادامه تحقيقاتشان در داخل كشورشان وجود ندارد. به علاوه مشكلات ديگري مانند سيستم بهشدت بوروكراتيك حاكم بر برخي كشورها و عدم رعايت حقوق مالكيت معنوي افراد و... موانع جديدي بر سر راه اين افراد قرار ميدهد و آنها را ترغيب ميكند كه براي ادامه كار خود در موقعيتي بهتر و مناسبتر از كشورشان مهاجرت كنند
.
3-1. زمينهها و عوامل خارجي
در كنار عوامل دافعهاي مذكور در بالا، در كشورهاي توسعه يافته عوامل كششي و جاذبهاي وجود دارند كه تحصيلكردگان كشورهاي در حال توسعه را به مهاجرت ترغيب ميكنند. از اين عوامل ميتوان به موارد زير اشاره نمود:
الف) استقبال كشورهاي توسعه يافته از مهاجرين متخصص ؛ اكنون به همان اندازه كه كشورهاي توسعه يافته در مقابل مهاجرت افراد عادي از كشورهاي در حال توسعه مقاومت ميكنند، براي افراد متخصص و تحصيلكرده امكانات ويژه در نظر ميگيرند و آنها را به اين امر تشويق مينمايند. سهم اين مهاجرين در پيشرفتهاي علمي تكنولوژيكي و اقتصادي كشورهاي در حال توسعه غيرقابل انكار است و بخش قابل توجهي از نيروي كار متخصص مورد نياز سيستم آموزشي، آموزش عالي و مراكز تحقيقاتي اين كشورها از اين طريق تأمين ميگردد.
ب) آشنايي نيروي متخصص با زبان و فرهنگ كشورهاي غربي؛ بخش قابل توجهي از نيروي متخصص و تحصيلكرده در كشورهاي در حال توسعه را افرادي تشكيل ميدهند كه در يكي از كشورهاي پيشرفته تحصيل كرده و تا حد زيادي با زبان و فرهنگ آن كشور و امكانات موجود در آنها آشنايي دارند و در حقيقت آن كشور را بهعنوان وطن دوم خود فرض ميكنند و در هنگام مواجه با مشكلات موجود در كشور خود به راحتي ميتوانند به كشوري كه در آنجا به تحصيل يا تحقيق پرداختهاند مهاجرت نمايند.
ج) آگاهي و اطلاع نيروهاي متخصص و تحصيلكرده از فرصتهاي موجود در خارج؛ نيروهاي متخصص معمولاً از طرق مسافرتهاي كاري، حضور در سمينارها و گردهماييهاي بينالمللي، مكاتبه و ارتباط با همكاران خارجي، استفاده از منابع اطلاعاتي همچون مجلات واينترنت به راحتي ميتوانند فرصتهاي شغلي در خارج را شناسايي و با پيدا كردن يك جايگاه شغلي يا تحقيقاتي مناسب، اقدام به مهاجرت نمايند. اين درحالي است كه ساير اقشار جامعه چنين ارتباطات و اطلاعاتي را در اختيار ندارند.
د) اميد به آينده؛ يكي از مهمترين عوامل در مهاجرت متخصصين به كشورهاي توسعهيافته، انگيزه اميد به آينده و بهرهمندي از شرايط مطلوبتر زندگي براي خود و خانواده بهويژه فرزندان است.
منبع:آسيبشناسي پديده فرار مغزها، مؤسسه تحقيقات تدبير اقتصاد، 1382.
ديشب اتفاقي تلويزيون روشن بود، و تصوير نگاهم را جلب كرد، جكي گنجشكه روي ماسههاي ساحل قدم گذاشت و شروع كرد به جنگيدن با شمشير با يكي از رقبا. لحظه اول ذوق كردم كه اين تيزر تبليغاتي قيلم دزدان دريايي كارائيب، پايان دنيا (قسمت سوم اين سه گانه) است و آخر تلويزيون بعد از كلي وعده و وعيد ميخواهند به مناسبت نيمه شعبان فيلم را نشان دهند. اما احساس كردم چيزي درست نيست، مبارزه با شمشير حرفهاي نبود، فضا سازي هم در كلبه اشكال داشت. يادم آمد قبلا هم گول خورده بودم و چند ثانيه از يكي از فيلمهاي اينديانا جونز را با هنرپيشههاي ايراني (البته با همان شكل و شمايل) ادامه داده بودند كه به جاي محل گنج از يكي از بانك ها (فكر كنم بانك ملت) سر درميآوردند. البته اين بار جكي گنجشكه از بازار بزرگ مبل سر درآورد.
برايم جالب است كه يك آدم خوش ذوق و عاشق سينما يك گوشه اين شهر دارد دنبال آدمهايي ميگردد كه شبيه قهرمانان سينما باشند و بعد با وسواس، صحنهها را بازسازي ميكند و سر هزينه و وقت حرص ميخورد، حالا گيرم براي يك فيلم تبليغاتي و به لطف نبودن قانون كپي رايت. شخصا حاضرم بدون دستمزد براي نقش حالا اسكارلت اوهارا نشد براي مري پاپينز بازي كنم.